پيامک و تماس با هيئت: 8484 9 093737 ــــــــــــــــــــــــــــــــ همچنين ميتوانيد کمکهای نقدی خود را به شماره حساب زیر واریز نماييد: ملی سیبا شماره حساب: 0303958209009 شماره کارت: 6037992800144182 به نام آقای محمدرضاعظيميان وب سايت رسمي هيئت شهدا
متن کامل سخنراني حجة الاسلام محمدي نژاد در تاريخ 88/3/14 (موضوع: ضرورت انتخاب کاندیدای اصلح در نظام
موضوع: ضرورت انتخاب کاندیدای اصلح در نظام اسلامی
مشاركت در انتخابات به معني شريك شدن در نتايج رفتار
شخصي است كه انتخاب ميشود. به عبارت ديگر، رأي ما به هر يک از نامزدها به اين
معني است که از الان رفتارهايي را که به صورت قطعي و يقيني يا بر اساس ظن و گمان
پيشبيني ميكنيم در آينده، پس از به دست گرفتن قدرت، توسط آن شخص انجام شود،
امضاء و تاييد كردهايم و ما هم در ثواب و عقاب آنها شريك هستيم.
متأسفانه اين مطلب هم به درستي تبيين نشده و حتي
بسياري از افراد متدين تصور ميكنند رأي مثل مالي است که متعلق به کسي است و ميتواند
هرگونه مايل است از آن استفاده کند؛ حتي ميتواند آن را آتش بزند يا در دريا
بريزد. در صورتي كه چنين نيست؛ ما تكليف واجب شرعي داريم كه فرد اصلح را شناسايي
كنيم و به او رأي بدهيم و اگر در شناسايي اصلح كوتاهي كنيم يا بعد از شناختن او به
ديگري رأي بدهيم، گناه بزرگي مرتكب شدهايم. بر خلاف تصور رايج، رأي ملك شخصي
افراد نيست که آن را به هر کس مايل باشند واگذار کنند. اين تصور ناشي از فرهنگ غلط
الحادي غربي است که بر اساس آن انسان مالک همه چيز است و حتي خداي خودش است و بر
همين اساس ميتواند حاکمي را با هر شرايطي که خواست تعيين و اختياراتي را به او
واگذار کند؛ گويا اين اختيارات ارثي است که به او رسيده و ميتواند آن را به هر كه
خواست، بدهد.
بر اساس بينش اسلامي که در نقطه مقابل اين تصور است،
تمام اختيارات، اصالتاً متعلق به خداست و به ما دستور دادهاند كمك كنيم كه فرد
اصلح سركار بيايد و اين تكاليف را بر عهده بگيرد و اين کار از باب اعانت بر
تقواست؛ نه اينكه ما اختياري داريم که آن را به رئيسجمهور ميبخشيم. ما از خود،
چيزي نداريم كه بتوانيم آن را ببخشيم. مگر حكومت حق ماست، که آن را به ديگري
ببخشيم؟
بر اساس اومانيسم غربي که انسان را خدا و همه چيز را
براي او ميداند، انسان ميتواند به هر كه خواست رأي بدهد، هر كه را مايل است
حاكم كند و هر كه را نپسنديد عزل كند. ليبرال دمكراسي نتيجه فرهنگ اومانيستي است
و در اين فرهنگ همه امور تابع رأي مردم است و انسان ميتواند هر قانوني را به هر
نحوي که مايل است وضع كند.
ولي در فرهنگ اسلامي بر خلاف فرهنگ اومانيسم، حكم
مخصوص خداست؛ «ان الحكم الا لله»[1]
در آيه ديگري هم پس از نقل ادعاي گروهي از کافران در خصوص حلال يا حرام بودن نعمتهاي
خدا، ميفرمايد: «قل آلله أذن لكم، أم علي الله تفترون»[2]؛
آيا خدوند به شما اجازه داده که چيزي را حلال يا حرام کنيد يا بر خدا افترا
ميبنديد؟ به عبارت ديگر، کسي بدون اجازه خدا حق ندارد كاري را جايز يا ممنوع
بداند. امر و نهي و وضع كردن قانون حق خداست و انسان از پيش خود اختياري در اين
زمينه ندارد. اختيار وليفقيه در امر و نهي هم اولاً در چارچوب احكامي است که خدا
وضع کرده؛ ثانياً اين اختيار به اذن خداست که به بواسطه فرمايش امام
معصوم(ع) که فرمود «فإني قد جعلته عليكم حاكماً»[3]به
ما رسيده و اگر چنين اجازهاي نبود ما هيچگاه چنين حقي را براي وليفقيه قايل
نبوديم. چون او هم از جهت اين که اصالتاً اختيار و حقي ندارد، مثل ساير مردم است.
بنابراين، اين تصور غلط است كه رأيْ ملك شخصي ما و مثل
مالي است که ميتوانيم آن را به هر نحو که خواستيم صرف کنيم. هر چند ما در خصوص
اموال خود هم اجازه اسراف، تبذير و استفاده در امور حرام نداريم. ما هيچ چيزي از
خود نداريم که بتوانيم به ديگري واگذار كنيم. وظيفهاي که در اين جهت بر عهده ما
گذاشته شده اين است که سعي كنيم حاكمي كه احكام اسلام را بهتر اجرا ميكند،
مصالح جامعه اسلامي را بيشتر تأمين ميكند، ارزشهاي اسلامي را بهتر رعايت ميكند
و با زماني ميتواند عهدهدار مسؤوليت شود که مردم با رأي و حمايتهاي گفتاري و
رفتاري خود به او كمك كنند. در غير اين صورت چنين کسي نميتواند مسؤوليت را بر
عهده بگيرد.
وظيفه ما اين است كه چنين كسي را شناسايي كنيم و اين
کار مثل اقامه نماز، تكليف واجب قطعي است که بر عهده ماست. متأسفانه هنوز اين
فرهنگ در جامعه ما پذيرفته نشده و بسياري از مردم تصور ميکنند رأي حق آنها است و
ميتوانند آن را به هر کس مايل هستند واگذار کنند. منشاء اين تصور غلط، مغالطة
«حق» و «تكليف» است. حق، ناشي از تكليف است نه در برابر تكليف.
ما در برابر رأي خود مسؤول هستيم و روزي از ما سؤال ميکنند
که چرا به فلان شخص رأي دادي. ما بايد براي کار خود حجتي داشته باشيم؛ بنابراين
بايد سعي كنيم به كسي رأي دهيم که بر اساس شناختي که از او داريم، پيشبيني ما در
خصوص عملکرد آينده او كار کردن براي دين و به نفع اسلام باشد؛ نه اينکه فردي
ليبرالمنش را انتخاب کنيم که در برابر ترك شدن احكام اسلام، آزاد شدن رباخواري،
اجرای حدود الهی و قصاص ،ترويج اباحهگري، برپا کردن مجالس رقص و مسايلي از اين
قبيل با تساهل برخورد کند؛ هر چند ممکن است چنين کسي محسناتي هم داشته باشد. اگر
به واسطه رأي ما چنين کسي زمام قدرت را در دست بگيرد، ما هم در گناه سکوت يا تاييد
چنين اعمالي توسط او شريك هستيم. چون بدون رأي ما او به قدرت نميرسد؛ و لذا حتی
اجازه رأی ندادن هم نداریم .
ائمه اطهار(ع) در اعتراض به بعضي از كساني كه با بنياميه
يا بنيعباس همكاري ميكردند، ميفرمودند: اگر شما براي کمک به ايشان کارهايشان را
قبول نميکرديد، آنها نميتوانستند حكومت كنند. اهميت اين امر به اندازهاي است که
آن بزرگواران حتي از آب کردن دوات حکومت جور نهي فرمودهاند4[4]
و کسي را که در اين حد به چنين حکومتي کمک کند در گناهشان شريك ميدانند. مگر آب
در دوات ريختن تا چه حد ممکن است به ظلم يا گناهي كمك كند؟ با اين حال، ائمه(ع)
اصحاب خود را از اين مقدار همکاري با حکومت بنياميه و بنيعباس هم نهي ميفرمودند؛
مگر در مواقعي كه حفظ مصالح شيعه متوقف بر مشاركت با آنها باشد و در صورت عدم
همکاري با ايشان حقوق شيعه از بين برود. همچنانکه در بعضي مواقع خود ائمه
اطهار(ع) به كساني دستور دادند براي حفظ مصالح و كيان شيعه با حاکمان جور
همکاري کنند.
بنابر اين ما بايد به اين نکته توجه داشته باشيم که
رأي دادن به کسي براي رسيدن به مقامي يا پذيرفتن مسؤوليت در هر سطحي، مانند ساير
کارها جزيي از اعمال ما به حساب ميآيد و بايد براي انجام هر يک از آنها نزد خدا
حجت داشته باشيم. اگر حجتي براي انتخاب خود داشته باشيم، در قبال اشتباهات و
خطاهاي فردي که با کمک ما به قدرت رسيده معذور و در ثواب كارهاي خوب او هم شريك
هستيم. اما اگر با توجه به سوابق و قراين بدانيم كسي که با رأي ما زمام امور را در
دست ميگيرد اعتقادي به ارزشهاي اسلامي ندارد و آنها را زير پا خواهد گذاشت، يا
اهميتي براي اين قبيل مسايل قايل نيست، بايد از انتخاب چنين کسي بپرهيزيم.
البته اگر يقين داشته باشيم که چنين كارهايي از او سر
نميزند، و بعداً برخلاف پيشبيني ما عمل کند، از اين جهت مسؤوليتي بر عهده ما
نيست. هر چند در اين صورت هم وظيفه داريم به نحو مناسبي به او تذکر دهيم و او را
از انجام کارهاي خلاف بازداريم.
ما بايد رأي دادن را مسؤوليتي تلقي كنيم كه بايد در
قبال آن جوابگو باشيم؛ بايد توجه داشته باشيم كه رأي دادن يعني كمك به انتخاب كسي
و شريك شدن در رفتارهاي او و پذيرش مسؤوليت اين مشاركت؛ لذا باید روش های شناخت
اصلح را هم خوب بشناسیم.[5]
البته معناي اين کلام آن نيست كه براي پرهيز از مشاركت
در كارهاي غلط شخصي ديگر، بهتر است در انتخابات شركت نكنيم؛ چون دشمنان نظام عدم
مشارکت مردم در انتخابات را هم به معناي دلسرد شدن آنها از نظام اسلامي تعبير ميکنند.
ما بايد در انتخابات حضور فعال و جدي داشته باشيم و به کسي رأي بدهيم كه براي
انتخاب او حجت داشته باشيم و بدانيم که بيش از ديگران دلسوز اسلام و مصالح مسلمين
است؛ نه دلسوز خودش، بستگانش و باند و حزبش.
لازم است در همينجا تأكيد كنم كه نبايد در كارهاي
اجتماعي هم بركات توسل را فراموش كنيم. ما همچنانکه براي امور جزيي و فردي خود
متوسل به حضرات معصومين(ع) ميشويم؛ بايد براي مصالح اجتماعي هم توسل داشته باشيم
و از آن بزرگواران بخواهيم زمينهاي را فراهم كنند كه كسي بر سركار بيايد که مصالح
اسلام و مسلمين را بيشتر رعايت كند.
وفي
( عقاب الأعمال ) عن محمد بن الحسن ، عن الصفار ، عن العباس ابن معروف ، عن ابن
المغيرة ، عن السكوني ، عن جعفر بن محمد عن آبائه عليهم السلام قال : قال رسول
الله صلى الله عليه وآله : إذا كان يوم القيامة نادى مناد أين أعوان الظلمة ومن
لاق لهم دواتا ، أو ربط كيسا ، أو مد لهم مدة قلم ، فاحشروهم معهم .
انتخاب فرد اصلح و
دارای تقوا و تدبیر برای مقام مهم ریاست جمهوری - که در قانون اساسی جدید، دارای
اختیارات وسیع در ادارهی کشور است - وظیفهای شرعی و عقلی و انقلابی است، و کوتاهی
در این امر یا در حضور در پای صندوق های رأی، خسارت های جبران ناپذیری به بار
خواهد آورد.
ایشان فرمودند: اصلح
کسی است که به فکر معیشت مردم، دین مردم، فرهنگ مردم و دنیا و آخرت مردم باشد.
و فرمودند: کسي را
برگزينيد که درد کشور را بفهمد، درد مردم را بداند و از درد مردم احساس درد کند،
با مردم يگانه و صميمي باشد، سادهزيست باشد و خود و خانواده و نزديکانش از فساد و
اشرافي گري و اسراف دور باشند چرا که گرايش مسئولان به اشراف و تجمل آفت بزرگي
است.
+| نوشته شده توسط هيئت شهدا در پنجشنبه بیست و یکم خرداد 1388 و ساعت
عکس هايي از مراسم هفتگي هيئت شهدا در حمايت از دولت اسلامي 88/3/14
+| نوشته شده توسط هيئت شهدا در پنجشنبه بیست و یکم خرداد 1388 و ساعت
خلاصه سخنراني حجة الاسلام سيد عليزاده در تاريخ 88/2/17 (موضوع: راه رسيدن به معرفت)
ایام فاطمیه هم مانند محرم و صفر و دیگر ایام خاص، فرصتی است برای رشد یافتن و حرکت سریعتر ما به سمت کمال. یک سکوی پرش است. این انتظاری است که از این فرصتها میرود و تمنّا و تقاضای رشد یافتن در این فرصتها بیشتر است. پیشتر عرض شد که برای استفاده از این فرصتهای استثنایی باید آگاهیهایمان را در سطوح مختلف گسترش بدهیم تا به موفقیت برسیم. با معرفت وارد ماه رمضان، محرم و فاطمیه بشویم. در روایات و توصیههای بزرگان تأکید روی این نکته شده است که زیارت با معرفت انجام بدهید.
مثلا ًدارد که هرکس زیارت آقا امام رضا علیه السلام را با معرفت انجام دهد بهشت بر او واجب میشود. یا زیارت ابا عبدالله الحسین علیه السلام را اگر با معرفت انجام بدهید بهشت بر شما واجب می شود.[1]نماز با معرفت، قرآن خواندن از روی معرفت، گریه با معرفت و ... . انگار این توصیهها یک دورنما و یک قلهای را برای ما ترسیم میکنند تا ما به سمت آن حرکت کنیم. این معرفت چیست که اینقدر به آن توصیه شده است؟ مگر کسانی که با معرفت زیارت میکنند و یا نماز با معرفت می خوانند فرقشان با ما چیست؟ مگر آنها چه کار می کنند؟ آگاهی و علم با معرفت تفاوت دارد. آگاهی یعنی همین دانایی که ما داریم. همین چیزهایی که میدانیم. معرفت یعنی چشیدن این داناییها و درک حقیقت این آگاهیها. علمی که از ته دل بجوشد. تفاوت آنها مثل تفاوت کسی است که میداند آتش سوزاننده است با کسی که خودش سوخته است. اگر برای شما ساعتها از یک عطری توصیف کنم، هیچ معرفتی نسبت به آن عطر برایتان حاصل نمیشود؛ فقط کافی است که یک شیشه عطر را بیاورم اینجا و درش را بردارم، بوی آن به مشام شما برسد. مفاهیمی چون:«خدا خوب است»؛ «خدا مهربان است»؛ «خدا زیباست»، داناییهایی هستند که ما داریم اگر اینها را قبول کردیم تازه می شود اعتقاد، هنوز به درجه معرفت نرسیدهایم.
خوب به معرفت برسیم که چه؟
این سوال اساساً اشتباه است و نشان می دهد که درک صحیحی از معنای معرفت وجود ندارد.
آن آگاهی و علم است که بعد از آن باید پرسید که چه؟
به همین خاطر هم هست که لذتی نمی بریم وقتی لا اله الا الله می گوییم.
آن عالم بزرگوار نزد استاد عارفش رفت؛ استاد به او گفته بود چطور نماز می خوانی؟
فرموده بود: به هنگام نماز به معانی آن توجه دارم. آن عارف بزرگوار فرموده بود: پس تو کی نماز می خوانی. علت اینکه من و تو از خوشیهای دنیا خوشمان می آید و لذت میبریم این است ما به معرفت نرسیده ایم هنوز کوچک هستیم.
خدایا ما خیلی از لذتهای دیگر را کنار گذاشتیم به دنبال خیلی مزهها نرفتیم؛ لذت این معرفت را به ما بچشان. بزرگترین حاجتها و آرزوها را هم که داشته باشی، وقتی کنار ضریح با صفای ابا عبدالله الحسین علیه السلام قرار می گیری همه آنها یادت میرود. یک برقی از معرفت حسین علیه السلام سراسر وجودت را فرا می گیرد که تمام غصهها ی خودت را فراموش میکنی. این یعنی معرفت. می خواهیم قبر ابا عبدالله الحسین علیه السلام را با معرفت زیارت کنیم؛ معرفت پیدا کنیم به خود امام حسین علیه السلام به مادر حسین به پدر حسین، به برادر حسین، به خواهر حسین.
و الا معرفت به آتش و عطر گل مریم که معنایی ندارد.
راه رسیدن به این معرفت چیست؟ من چه جوری باید به این معرفت برسم؟
راه رسیدن به معرفت این است که به آگاهیها و دانستههایی که داریم احترام بگذاریم.
احترام به آگاهیها این است که به آنها عمل کنیم.
مصیبت بزرگ ما این است که آگاهیهایمان نسبت به علممان زیادتر است.
به میزان آگاهیهامان عمل نمی کنیم.
اساساً آگاهیهای زیاد بدون عمل مضرّ است. ما آگاهیهای لازم برای رشد یافتن را داریم. خوبیها و بدیها را میدانیم. اگر به همین دانستهها عمل کنیم شایسته هدایت خدا خواهیم شد. آگاهیها و دانستهها مانند آب زلال می مانند که وارد دریاچه وجود ما میشوند اگر به کار بسته نشوند تبدیل به مرداب خواهند شد که رویش خزه می بندد و گلهای قشنگی هم می روید؛ ظاهری زیبا و باطنی کثیف و آلوده دارد. در روایت دارد: العالم بلا عمل کالرامی بلا وتر.[2] کسی که علم دارد ولی عمل نمی کند مانند تیر کمانی است که زه ندارد این نمی تواند تیری را پرتاب کند.
عمل نکردن به آگاهی ها و یا عمل کردن به خلاف آن خطرات زیادی را به دنبال دارد .
یکی از آنها این است که کم کم آن علم را هم بی فایده می کند وعقل را از بین می برد.
مگر مردم مدینه حضرت زهرا سلام الله علیها را نمی شناختند؟ پس چرا حضرت در خطبه فدکیه می فرمایند: أیها الناس إعلموا أنی فاطمه و أبی محمد صلی الله علیه و آله.[3]
به خاطر این که از بس رفتار آنها خلاف آگاهیهایشان بود که حتی از یک امر به این واضحی هم غافل شدند.
اگر به آگاهیهایمان احترام گذاشته و عمل کنیم به معرفت خواهیم رسید و از عبادت ها لذت خواهیم برد و احساس تکراری بودن از آن نخواهیم داشت. کسانی که به معرفت رسیده باشند صحبتها و موعظهها برایشان تکراری نیست هر بار که می شنوند برایشان تازگی دارد. وجود نازنین پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم گاهی به بعضی از اصحاب می فرمودند که مرا موعظه کنید. مگر ایشان خودشان نمی دانستند. چرا می دانستند منتهی اهل معرفت از بیان مواعظ هم برای رشد بیشتر استفاه می کنند و لذت می بردند.
[1]- حدثنا محمد بن علي ماجيلويه رضي الله عنه قال : حدثنا علي بن إبراهيم بن هاشم عن أبيه عن عبد العظيم بن عبد الله الحسني عن أبي جعفر محمد بن علي الرضا عليه السلام قال : ضمنت لمن زار أبي عليه السلام بطوس عارفا بحقه الجنة على الله تعالى . عيون أخبار الرضا (ع) - الشيخ الصدوق - ج 1 - ص 286 - 287
وحدثني محمد بن جعفر ، عن محمد بن الحسين ، عن الحكم بن مسكين ، عن هند الحناط ، قال : سمعت أبا عبد الله ( عليه السلام ) يقول : من زار الحسين ( عليه السلام ) عارفا بحقه يأتم به غفر الله له ما تقدم من ذنبه وما تأخر.
كامل الزيارات - جعفر بن محمد بن قولويه - ص 264
حدثنا أبي ( رحمه الله ) ، قال : حدثنا سعد بن عبد الله ، قال : حدثنا أحمد ابن محمد بن عيسى ومحمد بن الحسين بن أبي الخطاب ، عن أحمد بن محمد بن أبي نصر البزنطي ، قال : سمعت الرضا ( عليه السلام ) يقول : ما زارني أحد من أوليائي عارفا بحقي إلا شفعت فيه يوم القيامة .
الأمالي - الشيخ الصدوق - ص 181
[2]- موسوعة العقائد الإسلامية - محمد الريشهري - ج 2 - پاورقى ص 486 به نقل از: دستور معالم الحكم : 26 .
پيامک و تماس با هيئت: 8484 9 093737 ــــــــــــــــــــــــــــــــ همچنين ميتوانيد کمکهای نقدی خود را به شماره حساب زیر واریز نماييد: ملی سیبا شماره حساب: 0303958209009 شماره کارت: 6037992800144182 به نام آقای محمدرضاعظيميان
دوستاني که تمايل دارند پيامکهاي هفتگي هيئت را دريافت نمايند ميتوانند در قسمت عضويت در خبرنامه در ادامه نام خود شماره تلفن همراه خود را نيز قيد نمايند